مهدی عمیدی در مصاحبه اختصاصی با کوه نیوز: فدراسیون کوهنوردی هیچ گونه نقشی در صعودهای من ندارد
گروه خبری : اخبار عمومي كوهنوردي ايران و ج
تاریخ درج خبر : 1391/03/31

مهدی عمیدی هیمالیانورد مشهدی متولدسال ۵۸ است. مجرد است، صعودهای بسیاری را به قلل مختلف جهان داشته است. از خصوصیات بارز صعودهای مهدی عمیدی، مستقل بودن آنهاست. زمان زیادی بود که تصمیم داشتیم، مصاحبه ی مفصلی را با او ترتیب دهیم. بالاخره بعد از صعود اخیر ایشان به قله دائولاگیری این مهم انجام شد و مهدی عمیدی در مصاحبه تلفنی ۳۰ دقیقه ای از صعودهای خود، برنامه های آینده اش و همچنین مشکلاتش گفت.

آقای عمیدی کوهنوردی را از کجا و از چه سنی شروع کردید؟  مربی و مشوقتان چه کسی بود؟

از سن ۱۷ سالگی از کوه های اطراف مشهد شروع کردم و بعدش با رفتن به قله ی بینالود، مشتاق دیدن آن بلندی ها و زیبایی ها شدم. بعد از آن در سال ۷۸ در تیم منتخب استان خراسان رضوی انتخاب شدم و با مربیگری آقای امانی، مربی خوبم برنامه های جدی را دنبال کردم. سال ۷۹ به کمپ اصلی نانگاپاربات رفتم. از سال ۸۰ به مدت ۳ سال در اردوهای پی در پی فدراسیون شرکت کردم. در سال ۸۳ برای برنامه اسپانتیک انتخاب شدم و بعد از آن در سال ۸۴ با تیم منتخب استان خراسان رضوی به قله ی خان تنگری و پوبدا غربی صعود کردم و سال گذشته بعد از پوبدا و دریافت نشان پلنگ برفی (به عنوان دومین ایرانی بعد از مرحوم مهدی اعتمادی فر) قله آلبروس را از جبهه ی شمالی صعود کردم  و بعد از آن نیز در همین چند روز گذشته قله ی دائولاگیری را صعود کردم.

گفتید که اولین صعود خود را از قله ی بینالود شروع کردید از اولین همنورد خود صحبتی کنید؟

من با کوهنوردان زیادی کوهنوردی کرده ام و سفرهای زیادی به پاکستان و افغانستان داشته ام. اکثر برنامه های جدی ام، مستقل بوده و خودم تنهایی صعود می کردم. در سال ۷۹ یک سفر به کمپ اصلی کی تو داشتم که به علت برف زیاد مجبور شدم که برگردم. به طور کلی همنورد ثابت قدمی که در همه برنامه ها با اون صعود کنم، نداشته ام و بیش تر به صورت مستقل صعودهای خود را انجام داده ام.

خانواده با ورزشتان مشکلی ندارند؟ چرا کوهنوردی رو انتخاب کردید؟

اول می گفتند کوه های مشهد رو نرو ... بعد که بینالود را صعود کردم. می گفتند کوه برو ولی بینالود رو نرو ... بعد که برنامه زمستانه رفتم ... گفتند برنامه زمستانه نرو همین تابستان رو برو ... بعد اومدم دماوند و علم کوه ... گفتند کوه های خودمون رو برو، نمی خواد اونجا ها بری ... بعد زمستان رفتم دماوند گفتند همین تابستان کوه برو ... نمی خواد زمستان بری ... وقتی پایم به پاکستان و افغانستان باز شد، گفتند کوه های ایران رو برو اونجا رو نمی خواد بری ... حالا میگن هر کجا که می خوای بری برو ولی برگرد. به نظرم همه اینها و مشکلاتی که ما داریم، به دلیل جا نیافتادن فرهنگ ورزش کوهنوردی بین خانواده هاست و عدم آشنایی جامعه با این ورزش است.

در مورد صعود آخرتان به دائولاگیری، استارت برنامه از کی زده شد، برنامه ریزی و حمایت مالی چگونه بود؟

برنامه این طور بود با هماهنگی و برنامه ریزی دوستانمان شروع شد. ما تیم سه نفره بودیم متشکل از نیما افسایی از چالوس که تجربه صعود قلل لنین و کوژن ویسکایا را داشت و آقای مرتضی رمضان پور از بچه های شهرستان دماوند که او هم به قله لنین و کوژن ویسکایا صعود کرده بود و تلاشی هم بر روی کمونیزم داشت. تدارکات برنامه را نیما افسایی انجام می داد و مسئول کارهای فنی آقای رمضان پور بود. من نیز مسئولیت هماهنگی های انجام برنامه را در نپال داشتم.

برنامه ما آغاز شد و متاسفانه در همان ابتدا برنامه، بدشانسی آوردیم. آقای نیما افسایی انگشت دست راستش شکست و بعد از ۲ روز از بیس کمپ برگشت، این برای ما خیلی سخت بود و بعد از آن ما شش بار تلاش کردیم برای کمپ اول، ۵ بار تا کمپ دو رفتیم و ۳ بار تا کمپ ۳ قله تلاش کردیم. متاسفانه دوست دیگرم (مرتضی رمضان پور) به دلیل نداشتن مرخصی، طولانی شدن برنامه به دلیل شرایط بد آب و هوایی در آخرین مرحله قبل از صعود و همچنین چندین بار تلاش نا موفق برای صعود قله به ایران بازگشت. من مجددا برای صعود قله تلاش کردم. یکبار در کمپ دو بهمنی کوچک، چادرمان را شکست. یک بار هم به دلیل بارش برف سنگین چادرمان زیر برف ماند و مجبورشدیم چند ساعتی برای پیدا کردن محل چادر وقت صرف کنیم.

در روز ۱۷ می، من با تیم چک، تیم ایتالیا و دو نفر اسپانیایی  به سمت قله حمله کردیم. در مسیر قله، متاسفانه درگیر طوفان شدیم و مجبور شدیم که به ارتفاعات پایین برگردیم. دو کوهنورد ایتالیایی که یکی از آنها  چهاردهمین قله ۸۰۰۰ متری خود را تجربه می کرد به همراه داوا شرپا نپالی که از اکسیژن استفاده می کرد، به مسیر صعود خود ادامه دادند.

من همان روز با آمدن شرپای نپالی و اینکه مسیر قله و همچنین شرایط جوی برای تلاشی دیگر راه می دهد، برای صعود قله به همراه یک زن آمریکایی که ۳ شرپا همراهش بود، اقدام کردم.

کوهنورد زن آمریکایی به علت ایجاد مشکل برای ماسک اکسیژن اش، ساعت ۱۱ شب  به پایین برگشت و من دوباره برای صعود اقدام کردم. از طرفی دیگر در مسیر صعود قله تا ساعت ۳ نصفه شب، مدام برای پیدا کردن دو کوهنورد ایتالیایی به نام های ماریو و جان پائلو که از ما جدا شده بودند و زودتر از ما به سمت قله رفته بودند، تلاش کردم تا از آنها اثری پیدا کنم که متوجه شدم در قسمت تراورس مسیر قله، قسمتی از مسیر را اشتباه رفته و در مسیر صخره ای گیر کرده اند و به نوعی در همان جا بیواک کرده اند. بعد از کمک به این دو کوهنورد ایتالیایی، اقدام برای ادامه مسیر و صعود قله کردم. روز سختی را در پیش داشتم در ارتفاع ۷۹۰۰  یا ۸۰۰۰ با برف کوبی سنگین مسیر صعود قله و پیمودن مسیر صخره ای زیر قله، موفق به صعود شدم.

ساعت ۴ بعدازظهر در یک هوای خراب با کمک جی پی اس توانستم خودم را به ارتفاعات پایینی برسانم و از خطرات احتمالی پرت شدن، هوای خراب و ریزش بهمن دور شوم. ۷ ساعتی در ارتفاع ۷۸۰۰، توانستم دست و پایم را گرم نگه دارم.

آن شب تا ساعت ۷ صبح مدام برف بارید. دوستانم در ارتفاعات و کمپ های پایین تر از آمدن من ناامید شده بودند و می گفتند که احتمال دارد در این هوای خراب مهدی برنگردد. خدا رو شکر بعد از ساعت ۷ و بهتر شدن وضعیت هوا و قطع شدن بارش برف خودم رو به کمپ ۳ رساندم. ساعت ۱۱ صبح بود که به چادرم رسیدم و بعد به سمت کمپ ۱ راهی شدم.

در صعودتان از تیم کوهنوردی افق نیز نام برده اید، در این رابطه توضیح می دهید؟ با آمدن دوست خوب کوهنوردم، "مصطفی کوهستانی" به مشهد که از معلولیت به نوعی رنج می برد، ولی معلولیت آن را از کار نینداخته و هنوز دارد با ماشین خود و حمل و نقل وسایل و کوهنوردان به پای قله ی دماوند به کوهنوردان سرویس می دهد و همچنین با دیدن فیلمی از تیم کوهنورد معلولین افق که به قله دماوند هم صعود کرده، تحت تاثیر قرار گرفتم.

من از این گروه یاد گرفتم که نباید از تلاش نا امید شد. شعار این گروه "تلاش برای حرکت و حرکت برای زنده ماندن" که واقعا شعار جالبی بود من را تحت تاثیر قرار داد و همین باعث شد که من خیلی جدی تر برنامه هایم برای رسیدن به موفقیت، به یاد دوستان انجام دهم.

آقای عمیدی یکی از مشخصه های صعود شما صعود مستقل است. بحث اسپانسر،حمایت مالی را خودتان انجام می دهید؟

بله متاسفانه ما با دلار ۱۹۰۰ تومانی برای صعود این قله رفتیم و به دلیل قیمت بالای دلار اسم قله ی دائولاگیری را دلارگیری گذاشته بودیم. در این برنامه ما هیچ اسپانسری نداشتیم تنها اسپانسر ما همین گروه افق بود که از نظر روحی و روانی ما را برای موفقیت در این برنامه یاری می کرد. همه ی هزینه ها شخصی بود.

آیا فدراسیون کوهنوردی از تلاش ها و صعودهای شما حمایت می کند؟

من بعد از صعود قله ی ماناسلو خدمت آقای شعاعی رسیدم و به ایشان گفتم که این صعود انجام شده و می تواند در قالب صعودهای ملی قرار بگیرد. ایشان در این رابطه قول هایی را دادند ولی متاسفانه هیچ کاری انجام نشد.  بعد از آن بنده برای انجام دو یا ۳ برنامه به فدراسیون نامه زدم که آنها گفتند که شما باید حتما در تیم تان پزشک داشته باشید و صعود تک نفره امکان پذیر نیست. من از برنامه ی اورست که برگشتم، به فدراسیون نامه زدم که قصد صعود به قله ی پوبدا، چوآئو و شیشاپانگما را دارم. اما در پاسخ نامه ام متاسفانه گفتند که شما باید ۷ ماه قبل به ما نامه می زدید. از طرف دیگر دوستان دیگر کوهنورد مشمول این قانون قرار نگرفتند و برنامه های خود را اجرا کردند.

بنده با توجه به صعودهای ۸۰۰۰ متری ام هنوز بیمه نیستم و حداقل امکاناتی که یک ورزشکار باید داشته باشد را ندارم.

به نظرم فدراسیون کوهنوردی به دنبال انعکاس خبر مرگ مهدی عمیدی است (مهدی عمیدی در این قسمت از مصاحبه گفت: من از فدراسیون کوهنوردی خواهش دارم در صورت هر گونه حادثه ای، فدراسیون کوهنوردی از انعکاس خبر من در سایت رسمی اش اجتناب نماید).

مهدی عمیدی در ادامه گفت: با لیلا اسفندیاری نیز به همین گونه رفتار کردند، صعود نانگاپاربات او را قبول نکردند و خبر صعودش را هم در سایت فدراسیون قرار ندادند. بعد از مرگ لیلا اسفندیاری برایش گل بردند و خبر حادثه و کشته شدن اش را در سایت خود قرار دادند. فعالیتی که من سال گذشته بدون اکسیژن بر روی قله ی اورست انجام دادم، می توانست رکوردی برای ایران باشد. دوستان کوهنوردی که امسال به قله اورست رفته اند که جا دارد از کار زیبای خانم کاظمی در اینجا تقدیر کنم، می دانند که صعود قله اورست، بدون اکسیژن یعنی چه؟

آقای عمیدی ما یک سوال را در سایت کوه نیوز مطرح کردیم. از کاربران پرسیده ایم که کدام مورد نقش پر رنگ تری در حوادث کوهنوردی دارد چند تا مورد را نام برده ایم، نظر شما چیست؟

به نظرم باید گزینه ای داشته باشیم با عنوان همه ی موارد - آمادگی جسمانی در این گونه صعودها بسیار مهم است. نبودن آموزش و تکنیک نیز مورد مهمی است. برای مثال برای صعود از کمپ ۳ به سمت قله دائولاگیری، طناب ثابتی وجود ندارد با وجود شیب های تند یخی و برفی و برف کوبی سنگینی که در این مسیر است حتما باید تکنیک صعود را داشت. به دلیل مشکلات مالی متاسفانه بعضی اوقات صعود به هر قیمتی انجام می شود اما به واقع به نظر من ارزشی ندارد که برای صعود قله جان خود را از دست داد. ولی بعضی اوقات اگر ریسک نکنید به اون موفقیت نخواهید رسید.

آقای عمیدی شیرین ترین و تلخ ترین خاطره ی کوهنوردی تان چیست؟

شیرین ترین خاطره در واقع رفتن به بلندی ها و سالم برگشتن است. صعود قله اورست که بدون اکسیژن انجام شد و اینکه صحیح و سالم به پایین برگشتم بسیار برایم شیرین بود. در مورد تلخ ترین ها خاطره، خدا روشکر چون حادثه ی ناگواری در این برنامه ها نداشته ام و همچنین برای همنوردانم نیز حادثه پیش نیامده، چیزی به عنوان تلخ ترین خاطره وجود ندارد. برای من موقعی که در ارتفاعات می توانم به همنوردی کمک کنم و کسی را از مرگ نجات دهم بسیار شیرین است.

آقای عمیدی هدف کلی شما در ادامه برنامه های کوهنوردیتان چیست؟ آیا به فکر ۱۴ قله هستید؟الان نه ولی شاید تا یکسال گذشته به فکر ۷ قله ۷ قاره بودم، چون من اورست، کلیمانجارو و البروس را صعود کردم  و به دنبال صعود بقیه ی این قله ها هستم. ولی بیشتر هدفم این است که بروم دنیا رو بگردم و با این زیبایی ها آشنا بشوم. با این شرایط  مالی هم فکر نمی کنم بخواهم برای صعود ۱۴ قله تلاش کنم.

امسال در کمپ اصلی دائولاگیری پرچم ایران را دیدیم که زیر پای شرپاها و کوهنوردان خارجی لگدمال می شد که فدراسیون کوهنوردی ۲ سال پیش آن را نصب کرده بود.

در پایان از چه کسانی می خواهید نام ببرید؟

از پدر و مادرم ممنونم. در برنامه دائولاگیری از آقای جواد نوروزی که کارهای هماهنگی و پشتیبانی را انجام دادند تشکر می کنم و همان طور که قبلا نیز گفتم این صعود را تقدیم کوهنوردان باشگاه افق می کنم. در انتها از همه گروه ها و باشگاه های خراسان و کوهنوردان و مربیان که با گل و پرده نویسی در مراسم استقبال من را مورد لطف قرار دادند تشکر و قدردانی می نمایم و همچنین از دوستان خودم نیما افسائی و مرتضی رمضانی که تا آخرین مرحله قبل از صعود با همه سختی های صعود همراه من بودند کمال تشکر را دارم. همچنین از آقای دکتر بهپور به خاطر خدمات درمانی شان قدردانی می کنم. در پایان از همکارانم در شرکت سرزمین خورشید تشکر و قدردانی می نمایم.

گزارشگر: محمد چیتگرها --- کوه نیوز
ضمیمه: فایل کامل صوتی مصاحبه در آرشیو مصاحبه ها نزد مدیران سایت، محفوظ است

 

 

بستن http://www.kaviangroup.com/news/عمومي/910303191.html
تاریخ درج خبر : 1391/03/31     تعداد بازدید : [1317]     آدرس مستقیم
نظرات بینندگان

ارسال نظر براي اين مطلب

نام :
آدرس ایمیل :
نظر :
ارتباط با مالینکهای برتربرترین فروشگاه ها
افراد آنلاین: 3بازدیدکنندگان امروز: 150بازدیدکنندگان دیروز: 655بازدیدکنندگان این هفته: 3933بازدیدکنندگان امسال: 700797بازدیدکنندگان کل: 1625445
طراحی و پیاده سازی : ماورا
کلیه حقوق معنوی سایت متعلق به باشگاه کوهنوردی کاویان مشهد می باشد.